•وقتی به دنیا آمدم شب بود اما مادرم آهنگ صبح را میخواند.بعدها هرگاه به افقها نگاه میکردمپدرم میگفت:به زودی صبح میدمد!•در تاریکی به دنیا آمدهام به همین خاطر چشم و ابروی من سیاه است و جسمم ضعی
ملکه الیزابت: اگر قرار است به چیزی سوگند بخوری که مردمان باورش کنند باری، به چیزی سوگند بخور که از ستم تو در امان مانده است.ریچارد: پس قسم به خودم...— تو حرمت خویش را شکستهای.— باری، قسم به دنیا...—
•بیست و نُه روز که انگار عصیر و فشرده یک سال است.ماهِ «رفتن»، بدونِ چشمداشتِ «رسیدن».رفتن در مسیرِ تماشا ... این اسفند است که به یادمان میآورد «راه» بهتر است از «منزلگاه» !اسفند برای من شبیه شعرِ «ص